پروژه کشتهسازی؛ واقعیت یا توهم؟
⚠️ پروژه کشتهسازی؛ واقعیت یا توهم؟
🔸در ادبیات امنیتی معاصر، «کشتهسازی» محصول گذار میدان منازعه از درگیری فیزیکی به جنگ شناختی و عملیات روانی است. در این چارچوب، مرگ دیگر صرفا پیامد اغتشاش نیست، بلکه میتواند به ابزار راهبردی برای تولید شوک اخلاقی، قطبیسازی جامعه، سلب مشروعیت و فعالسازی فشار خارجی تبدیل شود.
🔸از دهه ۱۹۹۰ به بعد، بهویژه پس از تجربه بالکان، بهار عربی و اعتراضات شرق اروپا، نهادهای اطلاعاتی به این جمعبندی رسیدند که «مرگ» دیگر صرفاً پیامد درگیری نیست، بلکه میتواند ابزار راهبردی باشد. ابزار نه برای شکست نظامی، بلکه برای فروپاشی مشروعیت، تحریک افکار عمومی و فعالسازی فشار خارجی
🔸کشتهسازی یک رویداد لحظهای نیست، بلکه فرآیندی چندمرحلهای است. مرحله نخست، انتخاب سوژهای با حداکثر ظرفیت همدلی و حداقل امکان تخریب شخصیتی است؛ معمولاً کودک، زن، نوجوان یا رهگذر غیرسیاسی. مرگ این افرا اگر ناشی از عوامل پیچیده یا چندگانه باشد قابلیت تبدیلشدن به نماد را دارد. این انتخاب الزاما به معنای طراحی قتل نیست، بلکه به معنای بهرهبرداری سازمانیافته پس از مرگ است.
🔸مرحله بعد، ابهامسازی درباره علت و عامل مرگ است. دادههای عملیاتی نشان میدهد که روایت مبهم اما احساسی، اثرگذاری بیشتری از روایت دقیق اما خشک دارد. حذف یا تعویق اطلاعات پزشکی و قضایی، چندروایتی کنترلشده ایجاد میکند که همگی یک متهم مشترک را هدف میگیرند. در این میان، اصل تثبیت «روایت اول» حیاتی است.
🔸با تثبیت روایت اولیه، مرگ وارد فاز نمادسازی میشود: تصویر ثابت، جملههای احساسی، صدای خانواده، موسیقی، و هشتگ. این چرخه بازتولید با منطق الگوریتمی شبکههای اجتماعی همسو است و باعث میشود محتوای احساسی چندین برابر محتوای تحلیلی دیده شود. در ادامه، روایت از نقد مصون میگردد؛ هر پرسش بهعنوان بیاخلاقی و هر تردید بهعنوان همدستی برچسب میخورد و فضای عمومی از تحلیل فنی خالی میشود.
🔸از منظر امنیت ملی، کشتهسازی سلاحی مخفی اما ماندگار است؛ زیرا بهجای هدفگیری افراد، توان قضاوت و اعتماد اجتماعی را فرسایش میدهد. جامعهای که پیوسته با مرگهای روایتمحور تغذیه شود، به واکنش دائمی میرسد و از تفکیک حادثه، خطا، جنایت و توطئه بازمیماند.