دنیاى مسیحیّت
مقام معظم رهبری
انسان در مقابل آن موجودى به پرستش مىایستد و او را تقدیس میکند که او از همهى مرزها و حدودى که بشر مىشناسد، فراتر و بالاتر باشد. پس بنابراین اگر چنانچه خدا حقیقتاً زایندهى انسان است ــ با هر تعبیرى و به هر شکلى ــ اینکه خب خیلى نقیصهى بزرگى است براى خدا و نمیتواند چنین چیزى وجود داشته باشد. و اگر چنانچه یک تعبیر کنایى است ــ که من گمان نمیکنم منظورشان تعبیر کنایى باشد ــ تعبیر رسایى نیست. [رابطهى] پدر و فرزندى هیچ چیزى را اثبات نمیکند؛ اى بسا فرزندانى که اطاعت از پدر نمیکنند. اى بسا فرزندانى که در جهت پدر حرکت نمیکنند؛ الىٰ ماشاءالله. پس راه کمال بشر چیست؟ کدام است؟
👈 آن راهى که انسان اگر بپیماید، به تعالى و به هدف آفرینش خودش خواهد رسید، چیست؟ 👈بندگى یعنى تسلیم در مقابل او؛ تسلیم همراه با محبّت ــ که حالا عرض خواهیم کرد ــ همراه با عشق، همراه با تقدیس. این است که انسان را به تکامل و تعالى میرساند و این راهى است که انسان میتواند پیمودن آن راه را هدف از آفرینش خودش به حساب بیاورد. و عملاً این جور شد که آن کسانى که خودشان را فرزند خدا دانستند، در عمل، بندهى همه چیز غیر از خدا شدند. بندهى هواى نفْس خودشان
👈👈در درجهى اوّل؛ که دیدید و میدانید که در دنیاى مسیحیّت متأسّفانه فسق و فجور و آلودگى در طول قریب دو هزار سالى که طبق تاریخ مسیحى میگذرد، تقریباً همیشه بر زندگى مسیحیّت به صورت غالب حکمفرما بوده. مصلحینى که در بین مسیحیّون به وجود آمدند ــ بعضى مصلحینى بودند ــ مردمان عارفِ ریاضتکشى بودند، اگر چه ایمانشان ایمان درستى نبوده امّا تلاششان، تلاش ریاضتکشانهى مخلصانهاى بوده؛ سانفرانسیس، و بقیّهى کسانى که بودهاند ــ که بعضى از داستانهایشان را ممکن است خوانده باشید یا سرگذشتشان را شنیده باشید ــ مواجه بودند با شهوترانىهاى مردم و بندهى شهوت بودن در محیط مسیحیّت، که متأسّفانه این در طول این قرنهاى متمادى وجود داشته. پس سرگذشت این به گمان خودشان فرزندان خدا از بندگى نفْس شروع شده و بهزعم خودشان تا بندگى قدرتهاى گوناگون، تا بندگى انواع و اقسام نظامهاى مختلف. و بندگى خدا وجود نداشته که آنها را منع کند از این بندگىها. در حالى که وقتى ما انسان را بندهى خدا بدانیم، معنایش این است که بندهى هیچ کس دیگر نمیتوانیم بشویم.