معاون فرهنگی نوشهر

معاون فرهنگی نوشهر

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

لزوم توجه به آثار فتوا در عینیت

15 دی 1404 توسط دهقان

🔹آیت الله حائری شیرازی🔹

🔸لزوم توجه به آثار فتوا در عینیت🔸

اینکه بگوییم ما نوکر الفاظیم و کاری نداریم به اینکه در خارج چه اتفاقاتی دارد می‌افتد، غلط است. اینکه بیاییم طبق ظواهر فقهی، بهره گرفتن امروز بانک‌ها را به دلیل اینکه پول متورم است [توجیه کنیم] و بگوییم یک قرارداد مضاربه‌ای می‌بندند و یک مصالحه‌نامه‌ای هم می‌گذارند کنارش، درست است؟ بعد وقتی می‌رویم در عینیت، می‌بینیم اینکه شد سرمایه‌داری! آیا درست است که بگوییم «به ما چه، ما نوکر نص هستیم»؟! آیا درست است که کسی بگوید «من مبنایم این است؛ اینکه در خارج چه اتفاقی می‌افتد به من ربطی ندارد؛ من مصلحت‌گرایی نمی‌کنم؛ من تابع نص هستم؛ اینکه در خارج، چه تلقی‌ای از اسلام و قرآن پیدا می‌کنند به من چه»؟
ببینید، این افراط در نادیده گرفتن آثار یک فتوا است

 نظر دهید »

آن شب، شیفتۀ دین پدر شدم!

15 دی 1404 توسط دهقان

🔸 آن شب، شیفتۀ دین پدر شدم!

📝 (خاطرهٔ فرزند آیت الله حائری شیرازی از پدر)

تازه نه سالم تمام شده بود. شب ٢١ ماه مبارک رمضان داشتیم آماده می‌شدیم برای احیای شب قدر. مراسم مسجد شهداء -مسجد بزرگ شهر- را پدر برگزار می‌کرد. او امام جمعه و نمایندۀ ولی فقیه در شیراز بود. مسجد شلوغ می‌شد. هر سه شب، من و برادرها هم همراه مادر و پدر به مسجد می‌رفتیم.

ساعت ٩ شب، پدر داشت وضو می‌گرفت. رفتم کنارش ایستادم و گفتم: «چرا همۀ ما باید حرف‌های یک نفر رو که خداست گوش کنیم؟ اصلاً خدا کیه؟». پدر نگاهی به من کرد و مسح سرش را کشید. ادامه دادم: «من تا ندونم خدا کیه نمی‌توانم براش دعا کنم و نماز بخونم. من اصلاً نمی‌تونم برای کسی که نمی‌بینمش کاری انجام بدم». پدر مسح پایش را کشید و نشست کنار من.

- خب برو ببین خدا کیه!

- از کجا بشناسم؟ شما که خدا رو می‌شناسید برام بگید تا بشناسم.

پدر دستم را گرفت و آورد توی ایوان خانه و نشاند کنار خودش. برایم از خدا گفت، مثال آورد و گفت و گفت و گفت. یک ساعتی که گذشت، مادر آمد.

- حاج آقا، مگر مسجد نمی‌روید؟ دیر می‌شود. بقیه حرفتان را بگذارید برای فردا.

- میدانم اما امشب باید این بحث را برای فاخره به نتیجه برسانم.

مادر با تعجب به من و پدر نگاه کرد و گفت: «حاجی، پس تکلیف این جماعتی که آمده‌اند احیا چه می‌شود؟ نمی‌توانی به آن جمعیت بگویی من باید بحث را برای دخترم تمام کنم!».

پدر بلند شد و رفت سمت تلفن: «درستش می‌کنم».

شماره گرفت و با کسی حرف زد. تلفن را گذاشت و دوباره شماره گرفت و حرف زد. مادر چشمانش خیره به پدر مانده بود. چیزهایی که می‌شنید را باور نمی‌کرد.

پدر تلفن را گذاشت و رو کرد به مادر و گفت: «درستش کردم؛ یکی از دوستان به جای من می‌رود مسجد برای برگزاری مراسم احیاء. شما هم که ماشین می‌آید دنبالتان با پسرها بروید احیاء. من با فاخره در خانه می‌مانم. می‌خواهیم تا صبح حرف بزنیم».

نمی‌دانستم چه باید بگویم. از این که بی‌موقع سؤال کرده بودم، کمی از دست خودم دلخور شدم، اما از این که پدر مراسم احیایش را به خاطر من به هم زد تا جوابم را بدهد خیلی خوشحال بودم. باورم نمی‌شد. تازه به سن تکلیف رسیده بودم و اینکه پدرم به من اهمیت داد و دیده شدم، خوشحالم کرد.

تا سحر با پدر حرف زدیم تا وقتی که مادر و برادرها از مسجد آمدند. اصلاً حرفی نزد که «امشب شب دعاست و من نتوانستم نمازی بخوانم یا دعایی کنم یا به خاطر تو به مسجد نرفتم. همۀ شب برایم با خوش‌رویی حرف زد. پدر یک شبِ خود را تمام و کمال برای من گذاشت. پدر با این کار، من را تمام عمر، پایبند و شیفتۀ آن یک شب کرد. شیفتۀ دینی که در آن تربیت شده بود. او پدر من بود و به من اهمیت و عزت داد. بعدها بارها و بارها در جاهای زیادی این خاطره را تعریف کردم و هر بار با یک واکنش مشترک و شبیه به هم روبه رو شدم؛ می پرسیدند: «واقعاً؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟»

حالا که برمی‌گردم و به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام روزها و لحظه‌های زندگی من، چنین اتفاقات درخشانی داشته است.

📖 منبع: کتاب «من فاخره‌ام»؛ پدرانه‌های تربیتی آیت الله حائری شیرازی (روایت‌های فاطمه حائری شیرازی از پدر)

 

 نظر دهید »

حساسیت‌زدایی تدریجی نسبت به بدحجابی و بی‌حجابی

15 دی 1404 توسط دهقان

🔹آیت الله حائری شیرازی🔹

🔸حساسیت‌زدایی تدریجی نسبت به بدحجابی و بی‌حجابی🔸

خیلی از امور بوده که اول در ذهن مردم بد بوده، وقتی انجامش دادند، عادی شد. عین این مسئله را الآن بعضی از بی‌حجاب‌ها و کم‌حجاب‌ها برای از بین بردن غیرت شما در خیابان‌ها انجام می‌دهند! بعضی از اینها می‌گفتند: «اگر روز اول با این شکل بیاییم، سالم به خانه‌مان نمی‌رسیم»؛ اما کم‌کم، با یک نخ مو، یک‌خرده بیشتر و… شروع کردند. اینها یواش‌یواش که جلو آمد، مردم حس نمی‌کنند.
در برنامۀ امر به معروف و نهی از منکر در خیابان‌ها، همه داوطلب بشوند و در هر خیابان و هر کوچه‌ای کار کنید. اگر باغیرت‌ها پیش‌دستی نکنند، بی‌غیرت‌ها پیش‌دستی می‌کنند.

منبع: کتاب «امر به معروف و نهی از منکر، ص١٨۴»

 

 نظر دهید »

آنچه در جیب داری، نسیه است نه نقد!

15 دی 1404 توسط دهقان

🔹آیت الله حائری شیرازی🔹

🔸آنچه در جیب داری، نسیه است نه نقد!🔸

انبیای الهی توجه‌شان به آنچه پیش خداست نسبت به آنچه در جیب خودشان است بیشتر است. در روایات داریم که «لَا يَصْدُقُ إِيمَانُ عَبْدٍ، حَتَّى يَكُونَ بِمَا فِي يَدِ اللّهِ، أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِه». ايمان عبد صادق نيست مگر اينكه اعتمادش به آنچه نزد خداست از آنچه در جیب اوست بيشتر باشد.

وقتی حساب انسان این‌جوری شد، موجودی او گسترش و وسعت پیدا می‌کند. شیطان برای اینکه انسان ضعیف بشود، به او می‌گوید که تو فقط روی آنچه در جیب داری می‌توانی حساب کنی و مازاد این برای تو #نسیه است. خداوند می‌گوید آنچه در جیب توست نسیه است و آنچه پیش من است #نقد است! چرا؟ مگر ندیدی کسانی را که از آنچه در جیبشان بود استفاده نکردند و رفتند؟! در جیبشان بود، اما مال خودشان نبود. در حسابشان بود، اما روزی خودشان نبود. در دستشان بود، اما تقدیرشان نبود. و ندیدی کسانی را که چیزی در بساطشان نبود، اما در نهایت آن‌چیز که در تقدیراتشان نوشته شده بود به آنها رسید؟ ندیدی کسانی را که زمینۀ قدرت خودشان را فراهم می‌کنند، اما خداوند محرومشان می‌کند؟ و کسانی که اسباب را فراهم نکردند، اما خدا آنها را به قدرت می‌رساند؟ نخواندی در تاریخ ماجرای آن کشتی که همه با آن غرق شدند، مگر کودکی که جان سالم به در برد و به قدرت نمرودی رسید؟ خدا به تو نشان نداد که چگونه حقیری را به قدرت می‌رساند و قدرتمندی را حقیر می‌کند؟

اینها درس روزگار است تا تو فکر نکنی همین‌که برای فرزندت تأمین آتیه کنی او آینده‌دار می‌شود. تا بدانی جوهر و توانی که خدا در فرزندت قرار می‎‌دهد بیشتر از هر سرمایه‌ای است که تو برایش ذخیره می‌کنی. ندیدی افرادی را که اموال کثیری از پدر ارث بردند، اما به گدایی افتادند؟ و کسانی که از پدر جز فقر ندیدند و به همه چیز رسیدند؟ اینها برای این است که انسان از آن حصار ذهنی محدود خارج بشود. جرأت پیدا کند و از آن قلعۀ کوچکی که خودش را در آن محدود کرده بیرون بیاید.

 

 نظر دهید »

از همان جایی که خودشان را مسلط می‌دانستند فریب خوردند!

15 دی 1404 توسط دهقان

🔹آیت الله حائری شیرازی🔹

🔸از همان جایی که خودشان را مسلط می‌دانستند فریب خوردند!🔸

اینها (آمریکایی‌ها در ماجرای برجام) دو قورت و نیمشان باقی است. بعد هم می‌گویند در متن برجام، کلمه‌ای که دربارۀ تحریم‌ها به کار بردیم، به‌معنای حذف تحریم‌ها نیست؛ معنای آن یعنی تعلیق! می‌گویند آقای ظریف حرف ما را نفهمیده است. تحریم‌ها برقرار است، ما فقط متوقفش کردیم. تمام برجام برگشت به آن کلمه! آقای روحانی هم مرتب می‌گفت تا یک ماه دیگر تمام تحریم‌ها برداشته می‌شود. اما معلوم شد آقایان یک کلمه کم آورده‌اند!

این آقایانی که خودشان را خیلی بر کلمات انگلیسی مسلط می‌دانند از همین راه خوردند!! مشکل برجام، گردن آقای ظریف است.

 

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 73
  • 74
  • 75
  • ...
  • 76
  • ...
  • 77
  • 78
  • 79
  • ...
  • 80
  • ...
  • 81
  • 82
  • 83
  • ...
  • 502
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

معاون فرهنگی نوشهر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس