بزکهای پهلوی را اگر بتراشی، زیرش تاریخ نمیبینی؛ آینه میبینی
🎭بزکهای پهلوی را اگر بتراشی، زیرش تاریخ نمیبینی؛ آینه میبینی
آینهای که هرکس دلش میخواهد گذشته را آنطور که دوست دارد، در آن تماشا کند!
یکی اسم دیکتاتوری را میگذارد «اقتدار»، دیگری فقر را «سادهزیستی»، و ساواک میشود «امنیتی»، فساد را «مدیریت»و بی بند و باری هم «توسعه»
انگار تاریخ یک صورت خسته و رنجور بوده که حالا با کرم نوستالژی و رژ لب «اگر شاه بود…» آماده مهمانی شده!
در این روایت بزکشده، همهچیز برق میزند جز حقیقت؛ خیابانها تمیزند، اما صداها خفهاند!
قطار پیشرفت راه میافتد، اما فقط برای واگنهای خاص!
آزادی هم هست، البته در ویترین، کنار بقیه اشیای تزئینی!
خلاصه گذشته را آنقدر پولیش میکنند تا بشود با افتخار گفت: «ببین چهقدر قشنگ بوده»، بیآنکه بپرسند: «برای چهکسی؟!»
بزک یعنی سنگ تاریخ به سینه بزنی اما تاریخی که خود نوشته باشی!